5. اصلاحات آموزشي. خلاقترين مربي، پيير دوبووا حقوقدان نورمان بود، كه از آموزش زبانهاي شرقي براي مقاصد استعماري و از آموزش همگاني براي نيازهاي كشور هواداري ميكرد. او چندان پيش رفت كه آموزش دختران را حتي در زمينهٴ مشاغلي همچون پزشكي پيشنهاد كرد. افكار او تحقق نيافتند، چون بسي جلوتر از زمان خود بودند، همچنين شايد بدان سبب كه براي عصر استبداد كاتوليكي بيش از حد سوسياليستي بودند.
دينيش آزاده (سيزدهم - 2)، كه براي تربيت و رشد معنوي مردم پرتغال كارهاي زيادي كرد، تا سال 1325 زنده بود. او دانشگاه ليسبون را در سال 1290 بنيان نهاد، كه هجده سال بعد به كوئيمبرا انتقال يافت و چنان مقدر بود كه پس از فراز و فرودهاي فراوان، از آن پس مقر نهايي آن باشد.
رامون لول، كاتالاني بصير نيز به روش عجيب خويش يك مربي برجسته بود. او ذاتاً يك مبلغ و معلم بود و برخي كتابهايش همچون
در باب سپاهيگري، كتاب آيين پاك و كتاب در باب تصورات اوليه و ثانويه آثار تعليمي بودند كه ترجمههاي كاتالونيايي، اسپانيايي، لاتيني، فرانسه و انگليسي آنها تأثير بيشتري اعمال كردند. اين كتابها پيش از سال 1300 نوشته شده بودند، ولي لول تا 1316/1315 زنده بود. در محدودهٴ دنياي اسپانياييزبان دامنهٴ تأثير او از طريق دون خوان مانوئل گسترش يافت.
قديمترين منشور آموزشي اسپانيا به نام هفت فصل تأليف آلفونسوي فرزانه تا سال 1348 انتشار نيافته بود.1 درمجلس نمايندگاني كه در آلكالا دِ اِنارِس2 از سوي آلفونسوي يازدهم (پادشاه كاستيل و ليون،1312 - 50) تشكيل شد، رسميت آن منشور به تصويب رسيد.
ترتيبات مصوب آلكالا نقطهٴ عطفي در تاريخ دانشگاههاست؛ زيرا شامل نخستين تعريف قانوني دانشگاه است واصول مهم اداره و امتيازات اعضاي آن را شرح ميدهد. آن را نخستين منشور آموزشي اروپا دانستهاند. محتواي آن تا پايان سدههاي ميانه، گهگاه با جرح و تعديلهايي از يك مجموعهقوانين به مجموعهقوانين اسپانيايي ديگر منتقل ميشد.
ب. يهود
مدارس يهوديان، يعني يشيبُت، تا دورههاي اخير تقريباً به مدرسههاي الاهيات و تلمودي منحصر بود، گرچه هميشه لزوماً اهميت زيادي به آموزش زبان عبري داده ميشد. تاريخ اين